یک شعر زیبا و عاشقانه از سعید غمخوار
سه شنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۶
مثل آهویی که پایین است و بالا میرود
نبض من با دیدنت تا عرشِ اعلا میرود
مثل بارانی که میبارد به روی آفتاب
هرکجا باشی دلم آنجا تماشا میرود
تا تو میخندی به روی من نگاهم میکنی
قصه ی شیدایی من تا ثریّا می رود
من نمیدانم چرا هر وقت میبینم تو را
روزگارم مثل قند و مثل حلوا میرود
هر که میبیند مرا یک لحظه میداند تویی
آنکه تنها با نگاهش دل به رؤیا میرود
در نبودت روزگارم بی تو اصلاً شاد نیست
روزِ من با غصه و شب مثل یلدا می رود
آه اگر عشقم بدانی من چه بی تاب تو ام
از غم هجرت نمیدانی چه بر ما میرود
تا به یادِ قلب من میافتی از چشمان من
قطره های اشکِ من مانند دریا میرود
#سعید_غمخوار

برچسب:
نویسنده: ماهان نصیری